خرید بک لینک
می بینی همیشه همه چیز و همه ی اتفاقات سر نوبت خودشان سر و کله شان توی زندگی آدم پیدا نمی شود!گاهی نظم برنامه ریزی ها و پیش بینی ها ی از پیش تعیین شده به هم می خورد!مثلا همین "برف" ، همین سرمامگر قرار نبود چند وقتی "باران" ببارد!؟پاییز و سرمایش را با پوست تنمان لمس کنیم!؟کم کم خودمان را به این هوا عادت دهیم!؟ بعد برف بیاید!؟اما همه دیدیم که "برف" یکهو سر و کله اش پیدا شد!قبل از آن که فرصت کنیم روی "سیب زمینی" داخل انباری را بپوشانیم!شب خوابیدیم صبح پا شدیم ناغافل دیدیم همه شان یخ زده بودند!بیرونش سالم بود ها، اما از درون یخ زده بود!بعضی اتفاقات توی زندگی آنقدر بدون پیش بینی و یهویی و بدون آمادگی می آیندکه تا بخواهی خودت را جمع و جور کنیتا از خواب غفلت خودت را بیدار کنیای داد بیداد ...ظاهرت عادی جلوه می کند ها اما از درون یخ زده ای!یخ می کنی خودتقلبتزندگی اتآدمت!سیب زمینی یخ می زند شیرین تر می شوداما سرمای یهوییمن و تو را تلخ می کند!زندگی را زهر مار می کند!حالا بیا و با سیب زمینی سرما زده "کتلت" درست کنخوشمزه نمی شود دیگر!مزه ی کتلت به همان تند و شور بودن اش است!سرخش کن ترد نمی شود!باید بلا استفاده ته انباری بماند سال بعد کاشته شود! جوانه بزنددوباره از اول شروع کند آدمی امازندگی اش هوای رابطه اش دلش که بی هوا سرد شد دیگر به درد نمی خوررد! آدمی که یهویی سردش شده باشدچاییده باشد دیگر "

برچسب: نویسنده: حامد صالح‌پور تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 18:52

صفحه بندی